حسن حسن زاده آملى
18
كلمه عليا در توقيفيت اسماء (فارسى)
وصف كمال نيز به نحو تمام و كمال دارد . برهان هر كجا قدم نهاد قدمش خير مقدم است و حكم او حق است و شرع هم معاضد اوست ، و لفظ و عبارت هم خواه به تازى و خواه به جز آن مناسب با ادب مع الله است ، و نهى شرعى نيز در اطلاق آن وارد نشده است ديگر چه جاى منع ؟ ! . و نيز لسان فصيح برهان ناطق است كه خداى سبحان فرد على الاطلاق است ، يعنى مجرد از ماهيت است ، و عقول و نفوس اگر چه مجرد از ماده اند و لكن مجرد از ماهيت نيستند زيرا كه كل ممكن زوج تركيبى هر ممكن مركب از وجود و ماهيت است و مجرد مطلقا قائم بذاتش است ، هر چند كه ما سوى الله واجب بالغيراند ، و هر مجرد قائم بذاتش عقل و عاقل و معقول است يعنى علم و عالم و معلوم است ، و الفاظ عقل و عاقل و معقول مانند الفاظ علم و عالم و معلوم بسيار زيبا و شيوا و رسالند و تعبير بدانها هم خلاف ادب نيست ، و اگر از جهتى برخى از اعتبارات عرفى و لغوى پيش آيد همه اسماء و صفات ملفوظى در آن جهت با آنها شريك اند . حكماى الهى پيشين مبدء عالم را به نام عقل مى خواندند ، و حكماى اسلام نيز اطلاق همين اسم را بر وى روا مى دارند مثلا حكيم سبزوارى در غرر فرمايد : فذاته عقل بسيط جامع لكل معقول و الامر تابع . و نيز چون زبان برهان را رسد كه بگويد واجب الوجود بالذات عاقل ذات خود است ، و ذاتش در جميع جهات كماليه واجب الوجود بالذات و فعليت محضه غير متناهيه در جميع كمالات است پس اشد مبتهج و بالاترين ملتذ اوست كه هيچ لذت را با آن قياس نتوان كرد . پس زبان برهان مى گويد حق سبحانه ملتذ است نه بالتذاذ مزاجى و آل نوبخت از قدماى متكلمين شيعه آن را روا داشتند ، و خواجه طوسى اين قول را در تجريد برگزيده است ، و منعى در اطلاق ملتذ بر او نشده است و معادل او يا مرتاح در دعاى جوشن كبير آمده است . اگر گوئى كه ظاهر كريمه « وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها » نهى از دعوت حق تعالى به اسماء غير حسنى است . جوابش اين كه ما نيز نهى از دعوت حق تعالى به اسماء غير حسنى را اعتراف داريم ، و لكن نهى از دعوت خداى سبحان به اسماى غير حسنى معنايش اين نيست كه